پایگاه انتشار رایحه بوستان محمدی
شیخیان چه می گویند ؟

گروهی از شیعیان «امامیه‏» ،از پیروان شیخ احمد احسایی از علمای بزرگ شیعه در قرن سیزدهم هستند. اساس این مذهب، مبنی بر امتزاج تعبیرات فلسفی قدیم متاثر از آثار سهروردی با اخبار آل محمد(ص) است. فرق بابی و ازلی تحت تاثیر شدید این مذهب واقع شده‏اند. پس از شیخ احمد احسائی مؤسس این مذهب، شاگرد او سید کاظم رشتی (درگذشته در ۱۲۵۹ ه. ) و پس از وی حاج محمد کریم خان قاجار کرمانی جانشین او شدند. در اصطلاح شیخیه، شیخ احمد احسائی را «شیخ جلیل‏» خوانند.ادامه داستان تشکیل فرقه شیخیه را به روایت دکتر محمد جواد مشکور میخوانید: شیخ احمد که زین الدین نام داشت (۱۱۶۶ - ۱۲۴۱ ه. ) از اهالی احسا یا لحساء ناحیه‏ای در جزیرهٔ العرب در مغرب خلیج فارس بود و اجدادش تا پشت دهم همه از نژاد خالص عرب بودند. وی در سال ۱۲۲۱ ه. به ایران آمد و به حضور فتحعلیشاه قاجار رفت و مورد احترام قرار گرفت و او سه سال در کرمانشاهان، در نزد شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه بزیست و سپس از ایران به شام و عراق و حجاز رفت و هنگام سفر حج در بین راه درگذشت و در مدینه منوره دفن شد. شیخ احمد احسایی کتابهائی بسیار در فلسفه و کلام و فقه و تفسیر و ادب به زبان عربی که بالغ بر نود جلد می‏شود، نگاشت. جانشین وی سید کاظم رشتی بود. او سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی گیلانی حائری یعنی کربلایی است (۱۲۱۲ - ۱۲۵۹ ه. ). اجدادش از اشراف سادات حسینی مدینه بودند و دو نسل بود که ایرانی شده بودند. جدّش سید احمد بعلّت‏شیوع طاعون از مدینه گریخت و به رشت رفت. وی در اصطلاح شیخیه ملقب به «سید نبیل‏» است. سید در جوانی به یزد رفت، و به شیخ احمد احسائی پیوست و سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر در آن شهر به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول بود، و بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالبا رمزآسا و غیر مفهوم است. او در کربلا مورد توجه علمای عصر خود گردید، محمود آلوسی مفتی بغداد صاحب «مقامات آلوسیه‏» درباره سید کاظم گوید: اگر سید در زمانی می‏زیست که ممکن بود نبی مرسل و پیغمبری باشد من اول من آمن بودم، زیرا شرایط لازم به اخلاق و علم کثیر و عمل به سجایای معنوی در شخص او موجود است. از جمله شاگردان سید، حاج محمد کریمخان کرمانی و سید علی محمد شیرازی معروف به باب است. بعضی نوشته‏اند: نحیب پاشا حاکم عثمانی که در زمان سید، مسئول قتل و غارت کربلا بود، سید را دعوت کرد تا از وی دیدن نماید و ظاهرا مراتب احترام را به جای آورد ولی به او قهوه‏ای مسموم خوراند و سید در ذیحجه سال ۱۲۵۹ ه. درگذشت و در جوار قبر امام حسین(ع) مدفون شد. مهمترین کتاب سید کاظم «شرح القصیده‏» است که در شرح قصیده لامیه پاشا عبدالباقی افندی عمری موصلی والی عراق در دوره عثمانی نوشته است. سبب سرودن آن قصیده به مناسبت ارسال روپوش برای مرقد امام همام موسی بن جعفر(ع) از طرف سلطان محمودخان ثانی پادشاه عثمانی می‏باشد. این روپوش قطعه پوشی از پوششهای ضریح مطهر حضرت رسول(ص) بود که سلطان مذکور بعنوان تحفه برای ضریح حضرت موسی بن جعفر(ع) فرستاد. این قصیده را پاشا عبدالباقی در مدح آن حضرت سروده و مطلع آن چنین است: و افتک یا موسی بن جعفر تحفهٔ /منها یلوح لنا الطراز الاول سید کاظم رشتی در شرح این قصیده از غرایب علم بخصوص جغرافیای آسمان سخن گفته. وی برای مدینه علم که به قول او در آسمان قرار دارد و حدیث انا مدینهٔ العلم و علی بابها اشاره به آنست و برای آسمان بیست و دو محله قایل شده که در وسط محله بیست و دوم صد و شصت کوچه را نام برده و نام و نشان هر کوچه را با اسامی غریب و عجیب یاد کرده که بیشتر شباهت‏به «رسالهٔ الغفران‏» ابو العلای معری و کمدی الهی دانته دارد. چون این شرح را بر پاشای مذکور خواندند گفت: «خدا می‏داند که آنچه را سید گفته خارج از منظور و خیالات شعری من است. »این کتاب در سال ۱۲۷۰ ه. در تهران به طبع رسیده است. بعد از سید کاظم رشتی شاگرد او حاج محمد کریم خان قاجار (۱۲۲۵ - ۱۲۸۸ ه. ) فرزند حاج ابراهیم خان ظهیر الدوله پسر مهدیقلی خان پسر محمد حسن خان پسر فتحعلی خان قاجار است که پدرش ابراهیم خان پسر عمو و داماد فتحعلیشاه بود، جانشین سید شد. حاج محمد کریمخان مؤسس فرقه شیخیه کرمانیه است. وی از علمای بزرگ زمان خود بود و بالغ بر دویست و شصت کتاب و رساله تالیف کرد. پدرش ظهیر الدوله چند سالی والی خراسان و کرمان بود و به شیخ احمد احسایی دست ارادت داد و فتحعلی شاه را به ملاقات با شیخ تشویق نمود. پس از وی فرزندش حاج محمد خان قاجار (۱۲۶۳ - ۱۳۲۴ ه. ) رئیس فرقه شیخیه کرمان شد و او را از علمای بزرگ آن طایفه دانند و عدد کتب و رسالاتی که نوشته به دویست و پنجاه جلد کتاب می‏رسد. پسر بزرگ حاج محمد کریم‏خان، حاج رحیم خان بود که پس از پدرش دعوی جانشینی او کرد و طرفدارانی هم داشت و با دو برادرش که کوچکتر از او بودند به نام حاج محمد خان و حاج زین العابدین خان که یکی پس از دیگری جانشین حاج محمد کریمخان شدند منافسه داشت. حاج محمد رحیم خان برای پدر جز علم فقاهت و تقوی مسندی دیگر قایل نبود و شخصا با متصوفه و بالاسریهای کرمان سازش داشت، از این جهت مورد توجه شیخیه قرار نگرفت. پس از حاج محمد کریم خان پسرش حاج زین العابدین (۱۲۶۰ - ۱۲۷۶ ه. ) و سپس ابو القاسم خان ابراهیمی (۱۳۱۴ - ۱۳۹۰ ه. ) و پس از او حاج عبدالرضا خان جانشین پدر شد که در سال اول انقلاب ایران ترور شد و درگذشت (۱۳۵۸ شمسی). شیخیه کرمان را بنا به انتساب به مؤسس آن حاج محمد کریم خان، کریمخانیه گفتند و رئیس این فرقه را سرکار آقا خطاب می‏کنند. پس از حاج محمد کریم خان شیخیه بر چند فرقه شدند: یکی «باقریه‏» پیروان محمد باقر خندق‏آبادی که نخست نماینده حاج محمد کریم خان در همدان بود سپس دعوی استقلال کرد، این شخص بعدها معروف به میرزا محمد همدانی شد و او همانست که جنگ بین شیخی و بالاسری را در همدان براه انداخت. میرزا محمد باقر دارای تالیفات بسیاری است. وی از کرمان با میرزا ابوتراب از مجتهدان شیخیه از طایفه نفیسیهای کرمان و عده‏ای دیگر مهاجرت کردند و در نائین و اصفهان و جندق و بیابانک و همدان طرفدارانی یافتند و سرانجام فرقه شیخیه «باقریه‏» را در همدان تشکیل دادند. شیخیه آذربایجان پیرو حاج میرزا شفیع ثقهٔ الاسلام تبریزی (درگذشته در ۱۳۰۱ ه. ) هستند. این شیخیه را «ثقهٔ الاسلامیه‏» نیز گویند. پس از حاج میرزا شفیع، پسرش میرزا موسی و بعد از وی میرزا علی معروف به ثقهٔ الاسلام دوم یا شهید که در سال ۱۳۳۰ قمری به جرم مشروطه خواهی به دست روسهای تزاری به دار آویخته شد و پس از وی برادرش میرزا محمد به ریاست این طایفه رسید. طایفه دیگر شیخیه «حجهٔ الاسلامی‏» هستند که از میرزا محمد مامقانی تکفیر کننده سید علی محمد باب و محکوم کننده او به مرگ در شهر تبریز پیروی می‏کند. وی حجهٔ الاسلام لقب داشت و از شاگردان سید کاظم رشتی به شمار می‏رفت. دیگر شیخیه «عمید الاسلامی‏» هستند که جمله ایشان با اختلاف مشرب از شیخیه تبریز به شمار می‏روند. طایفه دیگر از شیخیه، «احقاقیه‏» هستند که پیرو آخوند ملاباقر اسکوئی می‏باشند. وی از فضلای شیخیه در کربلا بودو پسران سید کاظم رشتی نزد او درس می‏خواندند و پس از درگذشت‏سید دعوی جانشینی او را کرد و چون کتابی به نام «احقاق الحق و ابطال الباطل‏» در ردّ حاج محمد کریم خان کرمانی نوشت، از این جهت فرزندان او نام خانوادگی خود را احقاقی گرفتند. این طایفه غالبا در آذربایجان و کربلا و کویت زندگی می‏کنند و پیشوای ایشان اکنون آقا شیخ رسول احقاقی است. شیخیه، شیعیان مخالف خود را «بالاسریه‏» می‏خوانند زیرا بالاسریه متشرعه هستند که نماز خواندن در بالای سر امام را جایز دانند. حال آن که پشت‏سریها یا شیخیه در هنگام نماز در حرم پیغمبر(ص) و ائمه معصومین(ع) از لحاظ ادب و احترام طوری می‏ایستند که قبر میان ایشان و قبله واقع شود. مخالفان متشرع ایشان یعنی بالاسریها در این کار نوعی غلو دیده گفتند: شیخیه در حقیقت قبر امام را قبله قرار می‏دهند و این نوعی شرک است. به همین جهت «بالاسریها» عمدا در هنگام نماز بالای سر مرقد رو به قبله و پشت‏به امام می‏ایستند. گویند: در زمانی که شیخ احمد احسائی در کربلا می‏زیست‏به جهت‏حرمت امام پشت‏سر قبر امام نماز می‏کرد. شیخیه روایتی هم در این باب از حضرت صاحب الزمان(عج) در کتب خود آورده‏اند که فرموده: «لا یجوز ان یصلی بین یده و لا عن یمینه و لا عن شماله لانّ الامام لا یتقدم علیه و لا یساوی‏». یعنی جایز نیست که در جلوی امام و نه در طرف دست راستش و دست چپش نماز گزارند زیرا کسی بر امام مقدم نتواند بود و برابرهم نیست. شیخیه اصول دین را منحصر در چهار اصل: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع می‏دانند. به عقیده ایشان رکن چهارم دین شناختن شیعه کامل است که همان مبلّغ و ناطق اوّل باشد و او واسطه در بین شیعیان و امام غایب است و احکام را بلا واسطه از امام می‏گیرد و به دیگران می‏رساند. ولی مشایخ شیخیه با غیر اهل این طایفه می‏گویند: مقصود از رکن رابع تولّی و تبرّی است‏یعنی دوست داشتن ائمه معصومین(ع) و دوری جستن از دشمنان ایشان است. درباره معاد و عدل گویند: اعتقاد به این دو اصل لغو و غیر محتاج الیه است، چه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتا مستلزم اعتقاد به قرآن و مافی الکتاب است و از جمله عدل و معاد است. عدل یکی از صفات ثبوتی خداوند است، اگر ما آن را بپذیریم چرا سایر صفات «ثبوتیه‏» از قبیل: علم، قدرت، حکمت و غیره از اصول دین نباشد. اصل رکن رابع را حاج محمد کریم خان کرمانی بنا نهاده است و شیخیه آذربایجان به این اصل اعتقاد ندارند بدان جهت‏شیخیه کرمان را که پیرو حاج محمد کریم خان هستند «رکنیه‏» نیز خوانند. شیخیه گویند که: معاد جسمانی وجود ندارد و بعد ازانحلال جسم، عنصری که باقی می‏ماند جسم لطیفی است که به اصطلاح ایشان جسم هورقلیایی است. هورقلیا که ظاهرا کلمه سریانی است، همان قالب مثالی می‏باشد که اصطلاحات فلسفی شیخ احمد احسایی است. وی می‏گوید: آدمی را دو جسم است، یکی مرکب از عناصر زمانی که به منزله اعراض جسم حقیقی است و آن مانند جامه‏ای است که انسان آن رامی‏پوشد و از تن بیرون می‏آورد و آنچه پس از مرگ می‏پوسد و از میان می رود همین جسم است. دیگر سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست و از عالم هورقلیا است و در گور او باقی خواهد ماند و آنچه آدمی در روز رستاخیز به هیات آن زنده خواهد شد همین جسم مثالی است و ثواب و عقاب اخروی مربوط به همین جسم می‏باشد.

منابع : هفتاد و دو ملت. مکتب شیخی از حکمت الهی شیعی. کتب و رسالات مشایخ شیخیه. نقطه الکاف.

...

نظرات ()         ۱۳۸٧/٥/۳٠ - توکلی

روزشمار تاریخ بهائیت

جمادی الاول 1260: ادعای «بابیت» توسط میرزا علی محمد شیرازی «باب» در شیراز.

1261: ذکر عبارت «اشهد ان علیاً قبل نبیل باب بقیه الله» در اذان نماز جمعه در شیراز به دستور باب و واکنش تند مردم نسبت به آن و اقدام حاکم فارس به توقیف و تنبیه باب و تکذیب باب ادعاهایش را در مسجد وکیل نزد علما و مردم.

رمضان 1262: فرار باب به اصفهان و پذیرایی حاکم ارمنی شهر (معتمدالدوله) از او.

شعبان 1263: حبس باب در زندان ماکو و نگارش کتاب «بیان» توسط وی.

جمادی الاول 1264: انتقال باب به زندان چهریق و احضار وی به تبریز جهت مناظره علما با او و شکست باب در مناظره و چوبکاری و توبه اش از ادعاها.

1264: تجمع بابیان در بدشت شاهرود و حضور قره العین (بی حجاب و آراسته) بین آنها و اعلام الغاء دین اسلام (با پشتیبانی حسینعلی بهاء) و حمله مردم به بابیان با پخش خبر روابط نامشروع قره العین با بهاء و .....

1265: وصایت یحیی صبح ازل (برادر بهاء) توسط باب.

1265- 1266: آشوب خونین بابیان در نقاط مختلف ایران و سرکوبی آن توسط امیرکبیر.

شعبان 1266: اعدام باب در تبریز به حکم امیر و اقدام او به تبعید بهاء به عراق (پس از کشف توطئه بابیان برای ترور )

ربیع الاول 1268: قتل امیر ( با توطئه عمال استبداد و استعمار) و صدارت میرزا آقاخان نوری (تحت الحمایه انگلیس) و دوست بهاء و بازگشت بهاء (در رجب 1268) از عراق به دعوت نوری بهائیت ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط بابیان

شوال 1268: ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط بابیان و دستگیری سران آنها (از جمله بهاء) به اتهمام همدستی با ضاربین و قتل محبوسین و آزادی بهاء از زندان (با فشار سفیر روس در ایران، پرنس دالگوروکی) و تبعید وی، تحت الحفظ غلامان سفارت به عراق

ذی قعده 1279: تبعید بهاء توسط عثمانی از بغداد به اسلامبول (در اثر فشار دولت ایران)

رجب 1280: تبعید بهاء و صبح ازل به ادرنه و ادعای رسمی بهاء (3 سال بعد) مبنی بر اینکه او همان موعود باب در بیان (من یظهره الله) است و تشدید نزاع بین او و برادر بر سر ریاست بابیان و تجزیه بابیه به دو گروه «ازلی» و «بهائی» و اقدام طرفین به توهین و ترور و افشای اسرار یکدیگر.

ربیع الثانی 1285: تبعید بهاء و ازل به عکاء و قبرس.

1286: نگارش «اقدس» (کتاب مقدس بهائیان) توسط بهاء.

1309: مرگ بهاء و نزاع و دسته بندی شدید و دیرپای پسرانش (محمدعلی و عباس افندی) بر سر ریاست بهائیان

1327: سرنگونی عبدالحمید ثانی (سطان ضد صهیونیست عثمانی به دست ژون ترک ها) و آزادی فعالیت عباس افندی.

1329: سفر عباس افندی به اروپا و آمریکا و نشان دادن چراغ سبز به سرمایه داری غرب

1332 (1914م): جنگ جهانی اول و کمک عباس افندی و نزدیکانش به ارتش بریتانیا در جنگ با عثمانی صبح ازل صبح ازل

ذی قعده 1336: و با کمک لژیون صهیونیسم.

محرم 1337: ثناگویی عباس افندی از «عدالت و سیاست» انگلیس (در لوح باقروف) پس از اشغال فلسطین توسط ارتش بریتانیا.

شعبان1338: اعطاء لقب و نشان توسط دربار لندن به عباس افندی به پاس خدمت به امپراتوری.

ربیع الاول 1340: مرگ عباس افندی و شرکت مقامات عالی انگلیس در تشیع جنازه او و حمایت آنان از نوه و جانشین شوقی، در برابر رقبا. 1327ش: تاسیس رژیم اشغالگر فلسطین و حمایت شوقی از آن.

1336 ش: مرگ و دفن شوقی در لندن و آغاز دسته بندی های جدید و شدید.

1342ش: تشکیل اولین بیت العدل اعظم در فلسطین اشغالی.

* توضیح: تاریخ ها، جز آنچه استثنا شده به قمری است.

 منبع: یاد ایام

...

نظرات ()         ۱۳۸٧/٤/٢٩ - توکلی

تاریخچه فرقه شیخیه

شیخ احمد احسائی ( 1242-1157 ه.ق )

 

در ابتدای قرن سیزدهم هجری ، شخصی بنام شیخ احمد احسائی در کزبلا عقایدی را ابراز کرد و پیروانی را به دور خود گرد آوری کرد که بعدها به ( شیخیه ) نامور شدند . شیخ احمد متولد احساء از شیخ نشینهای خلیج فارس بود که ابتدا در احساء و سپس در مراکز علمی عراق مانند کربلا به تحصیل دانشهای متداول و نییز غیر متداول عصر خود پرداخت . ادبیات عربی و حافظه خوبی داشت  و از هر علمی به مقدار ناچیزی آموخته بود و در سخنان خود از آن استفاده فراوان می برد .

 

اعتقادات و شیوه سیر و سلوک :

شیخ احمد به ائمه شیعه اظهار غلاقه زیادی می کرد و درباره انها گفتگو داشت . وی همچنین به ریاضتهای دشوار و مصرف ادویه حاره مانند کندر ، مصطلکی ، زنجبیل  ، اسطوخودوس و غیره توجه تامی می نمود و این سنت پس از او در اخلافش نیز به یادگار ماند .

...
ادامه مطلب

نظرات ()         ۱۳۸٧/٤/٢٥ - توکلی

طاهره قزوینی یا قرةالعین

این مطلب را در یکی از سایتهای فارسی زبان پیدا کردم . فکر کردم بد نیست که این مطلب رو توی وبلاگ بذارم تا خوانندگان خوش ذوق و فهیم وبلاگ خودشون بخونند و نقدش کنند . ملاکهای علم و فرزانگی این ملعونه را از زبان یکی از طرفدارانش  بخوننین . اینجاست که فاحشگان عالم مسلمان تلقی می شوند و عده ای معلوم الحال همچون کنت دوگبینو و سارا برنارد میزان ارزشیابی برای زن مسلمان .

نویسنده وبلاگ ؛ محمود توکلی 

-----------------------------------------------------------------------------

طاهره که درطفولیت زرین تاج نامیده می شد درقزوین بدنیاآمدوچون شمعی فروزان درمحیط ظلمانی خودبرافروخت. اودردوران تاریک قاجاریه دیده به جهان گشود. ادوارد براون مستشرق انگلیسی ظهور اورادرهرکشوروقرن ازنوادروجودودرایران ازعجائب خلقت دانسته است. طا هره درچهارده سالگی به عقد ازدواج ملا محمد که پسرملا تقی عموی بزرگتر اوبود درآمد وسه اولاد ازایشان تولد یا فت دواولاد پسر ویک د ختر. روزی طاهر ه د ر منزل پسر خا له خود ملا جواد جزوه ای از تا لیفا ت شیخ احمد احسا ئی رایا فته وپس از تحقیق و مطا لعه بیشتر به حقیقت مطا لب او پی می برد و پس از آن سید کا ظم رشتی که یکی از شا گردان شیخ احمد بود لقب قرةالعین ( نور دو دیده ) را به طا هره داد. از آنجا که ملا محمد، شوهر طا هره، ما نند پد رش مخا لف سرسخت شیخیه بود بزودی روابط زن و شوهر به تیرگی گرائید و سرانجا م منجر به طلا ق گردید. طاهره با کما ل شجا عت و شها مت خطا به ها ی خود را برا ی مردان از پشت پرده ایراد می کرد و زنان نیز به بها نه های مختلف به دیدار او می رفتند وا ستما ع کلا م و بیان او می نمو دند. طاهره در محلی بنا م بد شت و در میا ن جمعی که در آنجا حضور داشتند برا ی اولین بار حجا ب را از سر خود برداشت و با این عمل نه تنها مبارزه خود را با حجاب ظاهری بلکه با ابر خر دوره قاجاریه به حد نهایت خود رسیده بود نشا ن داد. طاهره پس از آنکه ندا ی سید علی محمد باب را استما ع نمود از پیروان او گشت و جزء هیجده نفرمؤمنین اولیه او گردید و با این عمل مخا لفت علما ی آن زما ن را که قدرت بسیا ری داشتند برانگیخت و به همین علت به آزار و اذیت ایشان پرداختند. تا اینکه در تهران در خا نه محمود خان کلا نتر محبوس می شود و بد ست یکی از فراشان حکو مت با پارچه ای او را خفه کرده، و جسد او را در چاهی می اندازند و بدین طریق به حیات پر افتخار طاهره، آن مشعل حب وداد، نخستین زنی که در راه ترقی و تعا لی نسوان قدم برداشت خا تمه دادند. طاهره زنی بود فقیه ، عا لم ، فا ضل و شاعری توانا. کنت دوگبینو او را اعجوبه ی زمانش خوانده و سارا برنارد ( از ستا رگا ن فرانسه ) وی را ژاندارک ایرانی نامیده است.

...

نظرات ()         ۱۳۸٧/٤/٢۳ - توکلی

تشکیلات بهائیت .....

داستایوفسکی ، نویسنده نامدار روسی در واپسین سالهای سده نوزدهم رمان دو جلدی برادران کارامازوف را نوشت و در آن فصل مستقلی که عنوان "مفتش بزرگ" را بر پیشانی خود دارد، به تحلیل مداخله ارباب کلیسایی ارتدوکس روسیه در ایمان و معنویت مومنان به مسیحیت می پردازد. در این فصل به خوبی و با قدرت پیشگویی هنری داستایوفسکی بنده نوازی و کوچک نوازی کلیسای ارتودکس را برای به زیر مهمیز در آوردن مومنان توصیف می کند. او نمی دانست که در سالهای نوشتن آن رمان آیینی در ایران، ( ممالک محروسه ایران در آن زمان ) در حال شکل گیری است که در دهه های بعد تشکیلاتی ظاهرا مذهبی و معنوی اما به واقع مستبد و مرموز بر آن حاکم می شود و در عرض کمتر از پنج دهه ، یعنی از زمان صعود شوقی ربانی در آغاز دهه سی شمسی کار به جایی بکشد که بیت العدل در رضوان 130 بدیع – آوریل 1973 در مقدمه انگلیسی ترجمه کتاب اقدس نوشت : " هرگاه بیت العدل اعظم صلاح بداند به احیاء الهی قوانین اضافی که برای آنها (احبا) الزامی خواهد بود ، ابلاغ خواهد کرد و راهنمایی ها و قوانین الحاقی ضروریه فراهم خواهد شد..."( ترجمه متن انگلیسی ) حدود پنجاه سال است که تشکیلات بر حیات و ممات بهاییان تسلط دارد. از این باب همخوانی بسیاری بین تشکیلات حزب توده و بهایی وجود دارد . در رمان یک جلدی "نام ها و سایه ها" نوشته محمد اخوت که در پاییز 1382 به وسیله انتشارات آگه منتشر شده در صفحه 61 جملاتی از سیطره تشکیلات می نویسد که وصف حال بهاییان در چنبر تشکیلات نیز می تواند باشد : "رشته تحصیلی را البته خودش انتخاب کرد ، اما بقیه تصمیم ها به او ابلاغ شد، این که کجا منزل کند ، با چه انجمن ها و گروه هایی مراوده داشته باشد، در کدام تجمع ها شرکت کند، برای چه جایی تقاضای کار بنویسد و غیره و غیره. در آ« سی سال عملا ار گرفتاری انتخای و تصمیم معاف بود." آیین بهایی می گوید:"ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار" اکا اگر پسر یا دختری دل به عشق فرد غیر بهایی بسپرد، بر سر دوراهی طرد از تشکیلات و شرکت در ضیافت نوزده روزه با دی کندن از عشق قرار می گیرد. در این آیین شارع و مفسر آن دم از "باریک دار (درخت) و برگ یک شاخسار... " می زند اما تشکیلات مدعی حمایت از وحدت عالم انسانی افراد انسانی را به احبا، محبان و مبغضان تقسیم می کند و اگر کسی جرات انتقاد از تشکیلات و تصمیمات آنها را بخصوص در زمینه های سیاسی را به خود بدهد طرد خواهد شد. طرد روحانی بیش از طرد تشکیلاتی است و شخص طرد شده را تا حد یک جذامی واگیردار تنزیل می دهد و هیچ بهایی حق سلام و علیک هم با آن مطرود ندارد. این تشکیلات به نقل از شارع آیین، عبدالبهاء درباره "تحری حقیقت" (جستجوی حقیقت) از هر افقی طالع شود داد سخت می دهد، اما اگر دختر با پسری در شانزده سالگی، سن تسجیل به خواندن کتاب های غیر امری روی بیاورد تا آگاهانه دین گریزی کند، بلافاصله خادمان (روحانیان و کاهنان بدون ردا و عبا) به او هجوم می آوردند تا رمه از دست راعی (تشکیلات) دور نیفتد. از حیات بهایی سخن می رانند اما اگر خانم عهدیه برای بیشتر فیلم های فارسی پیش از انقلاب آهنگ های مبتذل بخواند، باکی نیست زیرا به توصیه تشکیلات لوح احمد و اشعار امری هم می خواند. اما همین دو چهرگی برای منتقدان پذیرفته نیست و به قول یکی از ترانه های مبتذل عهدیه در یکی از همین فیلم ها "چشاشو در میارن" از سیاست الله سخن می گویند و رفتن به سوی حکومت و از وحدت عالم انسانی و وحدت در تنوع و تصادها حرف می زنند، اما هر کجا که آمریکا به زور در می گشاید، تشکیلات نفوذ می کند. نگارنده از تبری جستگان این تشکیلات است و در آستانه انقلاب اسلامی به یاد دارد که چگونه همین تشکیلات بهایی به ماندن شاه در قدرت، دل سپرده بود و جوانان را از پیوستن به خیزش علیه نظام شاهنشاهی بر حذر می داشت. در حالی که مدعی بود "بهاییان پیرو حکومت وقت هستند". یعنی اگر حکومتی با تشکیلات بهایی کنار بیاید، ما در سیاست (بخوانید مخالفت با وضع موجود) دخالت نمی کنیم و اگر با تشکیلات نقادانه برخورد شد، آن وقت "زمان برافراشتن پرچم مظلومیت است". پس تکلیف جوانانی که می خواهند زندگی و معنویت را تجربه کنند چه می شود؟ این تشکیلات است که حکم می کند کی عشق بورز، کی بخوان و چه بخوان و چه واکنشی به رخدادهای پیرامون خود نشان بده و انتخاب های مهم زندگی ات را به ما واگذار کن. تشکیلاتی که برای شش میلیارد انسان روی زمین تصمیم می گیرد نمی تواند مخالفت چند منتقد را تحمل کند و به طرد روحانی متوسل می شوند و تفرقه می آفرینند. پس چه شد آن شعارها که "اگر دین سبب عداوت و تفرقه شود، بی دینی بهتر". آیینی که توصیه می کند"پیروان ادیان مختلف با روح و ریحان با هم معاشرت نمایند"، هنوز جهانی نشده و قلدری را بر افراد منتقد شروع می کند. اگر ازدواج با غیر بهایی طرد تشکیلاتی پادافره داده می شود، پس چگونه این تشکیلات می خواهد وحدت عالم انسانی را تحقق بخشد. آنچه که تشکیلات بهایی "عالم انسانی" می نامد در واقع "تشکیلات جهانی بهایی" است و گرنه شش میلیون بهایی در جهان نمی توانند همه تجارب دینی و معنوی شش میلیارد انسان را به نفع خود مصادره نمایند. وانگهی همین شش میلیون نیز در ساز و کار پیچیده ای حق تفکر خود برای تحری حقیقت را رسما به بیت العدل در حیفا، واقع در اسرائیل تفویض کرده اند. درست همان طور که مفتش بزرگ در برادران کارامازوف ایمان مسیحیان در روسیه را به نفع تشکیلات کلیسای ارتودوکس مصادره کرده بود. تشکیلات بهایی این آیین را جهانی نکرده بلکه با قدرت های سلطه گر جهانی همسو کرده است.

امضاء محفوظ یک تبری جسته از تشکیلات بهایی در پیش از انقلاب اسلامی

برگرفته از سایت رهپویان وصال

...

نظرات ()         ۱۳۸٧/٤/٢۳ - توکلی

تاریخچه وهابیت

فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه های دیگر ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود. این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد ـ که پدرش در آن شهر قاضی بود ـ . وی از همان کودکی به مطالعه کتاب های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد. او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که در نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش ملازم شد و کتاب هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند. شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند. خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که شیخ را نزد او بفرستد و عثمان عذر شیخ را خواست. شیخ در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود. جنگ هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خیزند؛ باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند!. سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه داند، مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی آن چنان رسوایی در شهر کربلا به بار آوردند که پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار) را به قتل رساندند.

(1) بر این اساس آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند. اما عقاید آنان: فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می شود: - وهابی ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کنند، از جمله: به وسیلة هیچ یک از رسولان و اولیای پروردگار به خدا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،

(2) از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و باور دارند که هر کس از پیامبر(ص) طلب شفاعت کند، مانند این است که از بت ها شفاعت خواسته است.

(3) - از مسائل دیگری که وهابیان دربارة آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.

(4) بر همین اساس سعودی ها هنگامی که در سال 1344 هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.

(5) - وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود. بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد همان گونه که نمی تواند از پیامبر(ص) شفاعت بخواهد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،

(6) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: "فلا تدعوا مع الله احداً".

(7) - نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.

(8) - وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است. - وهابیون به جنگ با دیگر فرقه ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند یا باید به آیین وهابیت در آیند و یا جزیه دهند، از این رو همیشه با مسلمانان دیگر به جنگ می پردازند و آنان را به کفر متهم نموده و اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان باور دارند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.

(9) پی نوشت 

1. ر.ک: جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص 24 ـ 29.

2. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج 3، ص 1429.

3. همان.

4. آیین وهابیت، ص 38؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص 146.

5. جعفر سبحانی، همان، ص 38.

6. احمد مبلغی، همان، ص 1430.

7. جن (72) آیة 8.

8. احمد مبلغی، همان، ص 1430.

9. همان، ص 1431.

...

نظرات ()         ۱۳۸٧/٤/٢۳ - توکلی